الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

198

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

يافتن ، پاى داريد تا زينت دنيا شما را نفريبد كه به خداى شما سوگند كه اين زينت‌ها ظاهر نشده ، جز براى امتحان تا خداى - عزّوجلّ - بيند كه عهدى كه در موطن اوليت با او بسته‌ايد بر آن ثابتيد و وفا به آن مىكنيد و آن زينت و آرايش شما را از خداى - عزّوجلّ - مشغول نمىسازد يا داخل بىوفايانيد . - چنان چه زندگى تن به حرارت عزيز است ، زندگى دل به حرارت عشق است و هر كسى كه افسرده و بىكار روز را شب مىكند و شب را روز ، پژمرده و بدحال است . . . تن از خاك است و خاك ، سكون و آسايش اقتضا كند و دل از افلاك است و آسمان ، جنبش و حركت اقتضا كند . حيات دل در حركت است و ممات او در سكون و حال تن بر خلاف اين است . - آيين محبّت ساز كن و باز از محبّت گرم‌ساز و بسر قدم آى و در عهد شباب خدمتى چند بكن خداوند را ، كه چون ضعف و پيرى رسد ، عاجز باشى و خدمت نتوانى كرد و يكسان نيست بنده‌اى كه حقوق خدمت او در حضرت خداوند ثابت است با بنده‌اى كه چنين نيست و خداوند تو شكور است وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا « 1 » ؛ ( پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است . ) خدمت بندگان فراموش او نيست ؛ آن چه امروز كنى براى تو نويسند و ثبت كنند تا آن روز كه حاجتمند باشى ، به مكافات آن با تو احسان كنند . . . . - اى آدمى ! دنياى بيگانه را بگذار و بطلب آشناى خود ، مشغول شو به خداى كه تو را آشنايى است كه چون او را بيابى و در كنف او روى ، از دنيا بىنياز شوى بلكه دنيا به تو نيازمند گردد و عجوزه ملعونه به در سراى تو آيد و در كوبد و عجز گويد و تو به وى التفات ننمايى . . . اى آدمى ! اين و آن نه آشناى تواند ، براى آن كه هر يك بر هستى خود مىكند ، آشناى تو آن كس است كه هستى تو بر تو مىتند باز آ و نگر ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً « 2 » ؛ ( بازپس برگرديد و نورى درخواست كنيد . ) - اى اخوان ! بازگشت آدمى به عالم اعلى است ، بايد كه جنسيّت و مناسبت با آن پيدا

--> ( 1 ) . سوره‌ى مريم ، آيه‌ى 64 . ( 2 ) . سوره‌ى حديد ، آيه‌ى 13 .